|
|
|
|
|
نوشته شده توسط مهمان
|
|
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۹ |
داسـتـان ذوالـقـرنين درباره كسى است كه افكار فلاسفه و محققان را از دير زمان تاكنون به خود مشغول داشته , و براى شناخت او تلاش فراوان كرده اند. ما نخست به تفسير آيات مربوط به ذوالقرنين مى پردازيم , سپس براى شناخت شخص او وارد بحث مى شويم . نخست مى گويد: ((از تو درباره ذوالقرنين سؤال مى كنند)) (ويسئلونك عن ذى القرنين ). ((بـگـو: بـه زودى گوشه اى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى كنم )) (قل ساتلوا عليكم منه ذكرا). آغـاز اين آيه نشان مى دهد كه داستان ذوالقرنين در ميان مردم قبلا مطرح بوده منتها اختلافات يا ابـهـامـاتـى آن را فـراگـرفـته بود, به همين دليل از پيامبر(ص )توضيحات لازم را در اين زمينه خواستند.
(آيـه ) سـپـس اضـافـه مى كند: ((ما در روى زمين او را تمكين داديم )) (انامكنا له فى الا رض ) و قدرت و ثبات و نيرو و حكومت بخشيديم . ((و اسباب هر چيز را در اختيارش نهاديم )) (وآتيناه من كل شى سببا). عقل و درايت كافى , مديريت صحيح , قدرت و قوت , لشكر ونيروى انسانى و امكانات مادى خلاصه آنچه از وسائل معنوى و مادى براى پيشرفت و رسيدن به هدفها لازم بود در اختيار او نهاديم . (آيه )ـ((او هم از اين وسائل استفاده كرد)) (فاتبع سببا). (آيه )ـ((تا به غروبگاه آفتاب رسيد)) (حتى اذا بلغ مغرب الشمس ). ((در آنـجـا احساس كرد كه خورشيد در چشمه يا درياى تيره و گل آلودى فرومى رود)) (وجدها تغرب فى عين حمئة ) ((و در آنجا گروهى از انسانها را يافت ))(ووجد عندها قوما) كه مجموعه اى از انسانهاى نيك و بد بودند. ((بـه ذوالـقـرنـيـن گفتيم : آيا مى خواهى آنها را مجازات كنى و يا طريقه نيكويى را در ميان آنها انتخاب نمايى )) (قلـنا يا ذاالقرنين اما ان تعذب واما ان تتخذ فيهم حسنا). (آيـه )ـذوالـقـرنين ((گفت : اما كسانى كه ستم كرده اند به زودى آنها رامجازات خواهيم كرد)) (قال اما من ظلم فسوف نعذبه ). ((سـپس به سوى پروردگارش باز مى گردد و خداوند او را عذاب شديدى خواهد نمود)) (ثم يرد الى ربه فيعذبه عذابا نكرا). اين ظالمان و ستمگران هم مجازات اين دنيا را مى چشند و هم عذاب آخرت را. (آيـه )ـ((و امـا كسى كه ايمان آورد, و عمل صالح انجام دهد, پاداشى نيكوتر خواهد داشت )) (واما من آمن وعمل صالحا فله جزا الحسنى ). ((و ما دستور آسانى به او خواهيم داد)) (وسنقول له من امرنا يسرا). هـم بـا گـفـتار نيك با او برخورد خواهيم كرد, و هم تكاليف سخت و سنگين بردوش او نخواهيم گذارد, و خراج و ماليات سنگين نيز از او نخواهيم گرفت . (آيه )ـ ((ذوالقرنين )). سفر خود را به غرب پايان داد سپس عزم شرق كرد آن گونه كه قرآن مى گويد:((سپس از اسباب و وسائلى كه در اختيار داشت مجددا بهره گرفت )) (ثم اتبع سببا). (آيـه )ـ((و هـمـچـنـان بـه راه خود ادامه داد تا به خاستگاه خورشيد رسيد))(حتى اذا بلغ مطلع الشمس ). ((درآنـجـا مـشاهده كرد كه خورشيد بر جمعيتى طلوع مى كند كه جز آفتاب براى آنها پوششى قرار نداده بوديم )) (وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا). ايـن جـمـعـيـت در مـرحـلـه اى بـسيار پايين از زندگى انسانى بودند, تا آنجا كه برهنه زندگى مى كردند, و يا پوشش بسيار كمى كه بدن آنها را از آفتاب نمى پوشانيد, داشتند. (آيـه ) ((ايـن چـنـيـن بود كار ذوالقرنين , وما به خوبى مى دانيم اوچه امكاناتى براى (پيشبرد اهداف خود) در اختيار داشت )) (كذلك وقد احطنا بمالديه خبرا). در ايـن هنگام آن جمعيت كه از ناحيه دشمنان خونخوار وسرسختى به نام ياجوج و ماجوج در عـذاب بـودنـد, مـقدم ذوالقرنين را كه داراى قدرت و امكانات عظيمى بود, غنيمت شمردند, دست به دامن او زدند و ((گفتند:اى ذوالقرنين ! ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مى كنند, آيـا مـمـكـن اسـت مـاهزينه اى در اختيار تو بگذاريم كه ميان ما و آنها سدى ايجاد كنى
سد ذوالقرنين چگونه ساخته شد؟. در اينجا به يكى ديگر از سفرهاى ذوالقرنين اشاره كرده , مى گويد: ((بعد از اين ماجرا باز از اسباب مهمى كه در اختيار داشت بهره گرفت )) (ثم اتبع سببا). (آيـه )ـ((هـمـچنان راه خود را ادامه داد تا به ميان دو كوه رسيد, و در آنجاگروهى غير از آن دو گـروه سـابـق يافت كه هيچ سخنى را نمى فهميدند)) (حتى اذا بلغ بين السدين وجد من دونهما قوما لا يكادون يفقهون قولا ). اشاره به اين كه او به يك منطقه كوهستانى رسيد و در آنجا جمعيتى مشاهده كرد كه از نظر تمدن در سـطـح بـسـيـار پائينى بودند, چرا كه يكى از روشنترين نشانه هاى تمدن انسانى , همان سخن گفتن اوست . (آيـه ) در ايـن هنگام آن جمعيت كه از ناحيه دشمنان خونخوار وسرسختى به نام ياجوج و ماجوج در عـذاب بـودنـد, مـقدم ذوالقرنين را كه داراى قدرت و امكانات عظيمى بود, غنيمت شمردند, دست به دامن او زدند و ((گفتند:اى ذوالقرنين ! ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مى كنند, آيـا مـمـكـن اسـت مـاهزينه اى در اختيار تو بگذاريم كه ميان ما و آنها سدى ايجاد كنى )) (قالوا يا ذاالـقـرنـين ان ياجوج وماجوج مفسدون فى الا رض فهل نجعل لك خرجا على ان تجعل بينناوبينهم سدا). ايـن گـفتار آنها, با اين كه حداقل زبان ذوالقرنين را نمى فهميدند ممكن است ازطريق علامت و اشاره بوده باشد. (آيه ) اما ذوالقرنين در پاسخ آنها ((گفت : آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده (از آنچه شما پيشنهاد مى كنيد) بهتر است )) و نيازى به كمك مالى شما ندارم ))(قال ما مكنى فيه ربى خير). ((مـرا با نيرويى يارى كنيد, تا ميان شما و آنها (قوم مفسد), سد نيرومندى ايجاد كنم )) (فاعينونى بقوة اجعل بينكم وبينهم ردما). (آيه ) سپس چنين دستور داد: ((قطعات بزرگ آهن براى من بياوريد))(آتونى زبر الحديد). هنگامى كه قطعات آهن آماده شد, دستور چيدن آنها را به روى يكديگرصادر كرد ((تا كاملا ميان دو كوه را پوشاند)) (حتى اذا ساوى بين الصدفين ). سومين دستور ذوالقرنين اين بود كه به آنها ((گفت : مواد آتشزا هيزم و مانند آن بياوريد و آن را در دو طـرف اين سد قرار دهيد, و با وسائلى كه در اختيار داريد)در آن آتش بدميد تا قطعات آهن را, سرخ و گداخته كرد)) (قال انفخوا حتى اذا جعله نارا). در حـقـيـقـت او مـى خواست , از اين طريق قطعات آهن را به يكديگر پيوند دهدو سد يكپارچه اى بسازد, و با اين طرح عجيب , همان كارى را كه امروز به وسيله جوشكارى انجام مى دهند انجام داد. سـرانـجام آخرين دستور را چنين صادر كرد: ((گفت : مس ذوب شده براى من بياوريد تا بر روى اين سد بريزم )) (قال آتونى افرغ عليه قطرا). و بـه ايـن تـرتيب مجموعه آن سد آهنين را با لايه اى از مس پوشانيد و آن را ازنفوذ هوا و پوسيدن حفظ كرد!. (آيـه )ـسرانجام چنان سد محكمى ساخت ((كه آنها [ طايفه ياجوج وماجوج ] قادر نبودند از آن بالا روند, و نمى توانستند نقبى در آن ايجاد كنند)) (فمااسطاعوا ان يظهروه وما استطاعوا له نقبا). (آيـه ) در ايـنـجـا ذوالـقرنين با اين كه كار بسيار مهمى انجام داده بود, و طبق روش مستكبران مـى بـايست به آن مباهات كند و بر خود ببالد, و يا منتى بر سر آن گروه بگذارد, اما چون مرد خدا بـود, بـا نهايت ادب چنين ((اظهار داشت : كه اين ازرحمت پروردگار من است )) (قال هذا رحمة من ربى ). اگر علم و آگاهى دارم و به وسيله آن مى توانم چنين گام مهمى بردارم از ناحيه خداست و اگر قدرت و نفوذ سخن دارم آن هم از ناحيه اوست . سپس اين جمله را اضافه كرد كه گمان نكنيد اين يك سد جاودانى و ابدى است نه ((هنگامى كه وعده پروردگارم فرا رسد آن را درهم مى كوبد)) و به يك سرزمين صاف و هموار مبدل مى سازد! (فاذا جا وعد ربى جعله دكا). ((و اين وعده پروردگارم حق است )) (وكان وعد ربى حقا). ذوالقرنين در اين گفتارش به مساله فنا دنيا و درهم ريختن سازمان آن درآستانه رستاخيز اشاره مى كند.
نكات آموزنده اين داستان تاريخى :. در اين داستان نكات آموزنده فراوانى است كه در واقع هدف اصلى قرآن راتشكيل مى دهد . 1ـ نـخـسـتـيـن درسى كه به ما مى آموزد اين است كه در جهان هيچ كارى بدون توسل به اسباب امكان ندارد, لذا خدا براى پيشرفت كار ذوالقرنين ((اسباب ))پيشرفت و پيروزى را به او داد. 2ـ هيچ حكومتى نمى تواند بدون تشويق خادمان و مجازات خطاكاران به پيروزى برسد, اين همان اصـلـى اسـت كـه ذوالـقـرنـيـن از آن بـه خـوبـى استفاده كرد وعلى (ع ) در فرمان معروفش به ((مـالك اشتر)) كه يك دستورالعمل جامع كشوردارى است مى فرمايد: ((هيچ گاه نبايد نيكوكار و بدكار در نظر تو يكسان باشند, زيرا اين امرسبب مى شود كه نيكوكاران به كار خود بى رغبت شوند و بدكاران جسور و بى پروا)). انـسـان هر قدر قوى و نيرومند و متمكن و صاحب قدرت شود و از عهده انجام كارهاى بزرگ بـرآيـد بـاز هـرگز نبايد به خود ببالد و مغرور گردد اين هم درس ديگرى است كه ذوالقرنين به همگان تعليم مى دهد 3ـ تكليف شاق هرگز مناسب يك حكومت عدل الهى نيست , و به همين دليل ذوالقرنين بعد از آن كـه تـصـريـح كرد من ظالمان را مجازات خواهم كرد وصالحان را پاداش نيكو خواهم داد, اضافه نـمود: ((من برنامه سهل و آسانى به آنها پيشنهاد خواهم كرد)) تا توانايى انجام آن را از روى ميل و رغبت و شوق داشته باشند. 4ـ يـك حـكـومـت فـراگير نمى تواند نسبت به تفاوت و تنوع زندگى مردم وشرائط مختلف آنها بى اعتنا باشد. 5ـ ذوالقرنين حتى جمعيتى را كه به گفته قرآن سخنى نمى فهميدند (لا يكادون يفقهون قولا ) از نـظـر دور نداشت , و با هر وسيله ممكن بود به درد دل آنهاگوش فرا داد و نيازشان را برطرف ساخت . 6ـ امـنـيـت , نـخـسـتـيـن و مـهـمترين شرط يك زندگى سالم اجتماعى است , به همين جهت ((ذوالقرنين )) براى فراهم كردن آن پرزحمت ترين كارهارا بر عهده گرفت . يـك رهبر الهى بايد بى اعتنا به مال و ماديات باشد, و به آنچه خدا دراختيارش گذارده قناعت كند 7ـ درس ديـگرى كه از اين ماجراى تاريخى مى توان آموخت اين است كه صاحبان اصلى درد, بايد در انجام كار خود شريك باشند كه ((آه صاحب درد را باشداثر)) اصولا كارى كه باشركت صاحبان اصلى درد پيش مى رود هم به بروزاستعدادهاى آنها كمك مى كند و هم نتيجه حاصل شده را ارج مى نهند و در حفظ آن مى كوشند چرا كه در ساختن آن تحمل رنج فراوان كرده اند. ضـمـنـا بـه خـوبـى روشـن مى شود كه حتى يك ملت عقب افتاده هنگامى كه ازطرح و مديريت صحيحى برخوردار شود مى تواند دست به چنان كار مهم ومحيرالعقولى بزند. 8ـ يـك رهبر الهى بايد بى اعتنا به مال و ماديات باشد, و به آنچه خدا دراختيارش گذارده قناعت كند. در قرآن مجيد كرارا در داستان انبيا مى خوانيم : كه آنها يكى از اساسى ترين سخنهايشان اين بود كه ما در برابر دعوت خود هرگز اجر و پاداش و مالى از شمامطالبه نمى كنيم . 9ـ محكم كارى از هر نظر درس ديگر اين داستان است . 11ـ انـسـان هر قدر قوى و نيرومند و متمكن و صاحب قدرت شود و از عهده انجام كارهاى بزرگ بـرآيـد بـاز هـرگز نبايد به خود ببالد و مغرور گردد اين هم درس ديگرى است كه ذوالقرنين به همگان تعليم مى دهد. 12ـ همه چيز زائل شدنى است و محكمترين بناهاى اين جهان سرانجام خلل خواهد يافت , هر چند از آهـن و پـولاد يك پارچه باشد اين آخرين درس در اين ماجرا درسى است براى همه آنها كه عملا دنيا را جاودانى مى دانند, آن چنان درجمع مال و كسب مقام , بى قيد و شرط و حريصانه مى كوشند كه گوئى هرگز مرگ وفنائى وجود ندارد.
برگرفته از تفسير نمونه |
|
|
|
|
|
|
|